صبح خندید ای دل خوابیده چشمی باز کن
گریهٔ بر رغم این پیر خنک آغاز کن
دور چشم بد در آتش کردهای جا ای سپند
گر ز تنهایی دلت سوزد مرا آواز کن
از نگاه سرمهسا بستی زبان نالهام
ای سرت گردم علاج گریهٔ غماز کن
کین به عاشق مهر با اهل هوس رسم کجاست
دلربایی میکنی باری به یک انداز کن
آخر کار تو ای فرهاد چون سر بازی است
آنچه در انجام خواهی کرد در آغاز کن
همچو نی صد نالهٔ جانسوز دارم در گره
یک دمم با خود به رسم امتحام دمساز کن
پر مکدر گشته طرز شیونت ای عندلیب
بیدماغم ناله در آهنگ دیگر ساز کن
تا به کی باشی زمین گیر از گران جانی چو سنگ
در هوای نیستی خود را شرر پرواز کن
تا گرفته صید ازین نخجیرگه نتوان گذشت
هست اگر ذوق شکارت چشم عبرت باز کن
تابه کی اطناب خواهی کرد واقف در سخن
قصهٔ زلفش دراز افتاده است ایجاز کن



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.