گنجور

 
واقف لاهوری

صبح خندید ای دل خوابیده چشمی باز کن

گریهٔ بر رغم این پیر خنک آغاز کن

دور چشم بد در آتش کرده‌ای جا ای سپند

گر ز تنهایی دلت سوزد مرا آواز کن

از نگاه سرمه‌سا بستی زبان ناله‌ام

ای سرت گردم علاج گریهٔ غماز کن

کین به عاشق مهر با اهل هوس رسم کجاست

دل‌ربایی می‌کنی باری به یک انداز کن

آخر کار تو ای فرهاد چون سر بازی است

آنچه در انجام خواهی کرد در آغاز کن

همچو نی صد نالهٔ جانسوز دارم در گره

یک دمم با خود به رسم امتحام دمساز کن

پر مکدر گشته طرز شیونت ای عندلیب

بی‌دماغم ناله در آهنگ دیگر ساز کن

تا به کی باشی زمین گیر از گران جانی چو سنگ

در هوای نیستی خود را شرر پرواز کن

تا گرفته صید ازین نخجیرگه نتوان گذشت

هست اگر ذوق شکارت چشم عبرت باز کن

تابه کی اطناب خواهی کرد واقف در سخن

قصهٔ زلفش دراز افتاده است ایجاز کن

 
 
نامبردگان شاهنامه
سنایی

بند ترکش یک زمان ای ترک زیبا باز کن

با رهی یک دم بساز و خرمی را ساز کن

جامهٔ جنگ از سر خود برکش و خوش طبع باش

خانهٔ لهو و طرب را یک زمان در باز کن

چند گه در رزم شه پرواز کردی گرد خصم

[...]

امیرخسرو دهلوی

فتح می آید در دهلیز دولت باز کن

بارگاه فخر خود با آسمان همراز کن

کوس نصرت کوب و چرم طبل اگر سوده شود

تیغ برکش پوست از سرهای دشمن ساز کن

بندبند فاجران گر فی المثل از آهن است

[...]

سلمان ساوجی

نو بهار است ای صنم، عیش بهار آغاز کن

ساخت برگ گل صبا، برگ صبوحی ساز کن

غنچه مستور در بستان ورق را باز کرد

عارفا از نام مستوری ورق را باز کن

گر شرابی می‌خوری، با نرگس مخمور خور

[...]

صائب

بهر معنی های رنگین لفظ را پرداز کن

باده شیراز را در شیشه شیراز کن

بوی گل در غنچه سربسته ایمن از صباست

لب ببند از گفتگو، خون در دل غماز کن

آبرو را در عوض دریادلان گوهر دهند

[...]

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از صائب
واعظ قزوینی

دیده چون شبنم، برین گلزار عبرت باز کن

گریه بر انجام کار خویشتن آغاز کن

چشم رفت و،گوش رفت و، عقل رفت و،هوش رفت

ای دل آمد آمد مرگست، چشمی باز کن!

استخوانت گشت چون نی، ناله یی از دل بر آر

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه