مده به یاد من دلفگار خندیدن
چو زخم نیست مرا سازگار خندیدن
به بزم دهر که شادیست همپیالهٔ غم
بهسان شیشه بود اشکبار خندیدن
چراغ عمر تو گل میکند به چشم زدن
چه لازم است بهسان شرار خندیدن
دهان ز خم ازان دوختم که میباشد
به کیش سنگدلان تو عار خندیدن
عیان ز دیدهٔ اختر شود که میگردد
نصیب مردم شب زندهدار خندیدن
درین چمن دل من خون ز غصه شد تا کی
هزار عقده به دل چون انار خندیدن
بخند گو همه بر حال خویشتن باشد
غنیمت است درین روزگار خندیدن
ز بیم سنگدلان است کار ما واقف
نهان گریستن و آشکار خندیدن



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.