سبک گشتم به چشمت وز تو دیدم سرگرانی هم
نخواهم آمدن دیگر به بزمت گر بخوانی هم
ز رشک طالع پروانه شبها داغ میسوزم
که من از شمع خود گرمی نمیبینم زبانی هم
ز دستت بر سر دین و دل و جان سخت میلرزم
تو آشوب دل و بدخواه دینی خصم جانی هم
هر آن دل را که دزدیدست زلفت پای میدارد
سرش کردم که دزدی مینماید پاسبانی هم
فن خود چند خواهی ساختن نامهربانی را
بکن یکبار از بهر تفنن مهربانی هم
خریدی دل ز من رد کردی اکنون بر که بفروشم
که از داغ تو دارد مهر از زحمت نشانی هم
اگر از درد هجرانش نمیخیزم عجب نبود
که امید وصالش زنده دارد سختجانی هم
به کارم کن دمی تا زندگانی را ز سر گیرم
دم عیسی است با لعل تو آب زندگانی هم
مرا دعوت بیاموز ای پریخوان کان پریپیکر
نمیآید اگر خوانم به رسم مهمانی هم
تغیر گونهای در گونهٔ زردم نشد واقف
می گلگلون بسی خوردم شراب ارغوانی هم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.