سبک گشتم به چشمت وز تو دیدم سرگرانی هم
نخواهم آمدن دیگر به بزمت گر بخوانی هم
ز رشک طالع پروانه شبها داغ میسوزم
که من از شمع خود گرمی نمیبینم زبانی هم
ز دستت بر سر دین و دل و جان سخت میلرزم
تو آشوب دل و بدخواه دینی خصم جانی هم
هر آن دل را که دزدیدست زلفت پای میدارد
سرش کردم که دزدی مینماید پاسبانی هم
فن خود چند خواهی ساختن نامهربانی را
بکن یکبار از بهر تفنن مهربانی هم
خریدی دل ز من رد کردی اکنون بر که بفروشم
که از داغ تو دارد مهر از زحمت نشانی هم
اگر از درد هجرانش نمیخیزم عجب نبود
که امید وصالش زنده دارد سختجانی هم
به کارم کن دمی تا زندگانی را ز سر گیرم
دم عیسی است با لعل تو آب زندگانی هم
مرا دعوت بیاموز ای پریخوان کان پریپیکر
نمیآید اگر خوانم به رسم مهمانی هم
تغیر گونهای در گونهٔ زردم نشد واقف
می گلگلون بسی خوردم شراب ارغوانی هم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
به چشم کم مبین بر آن من در خستهجانی هم
فلک را میتوانم زد به هم در ناتوانی هم
به من بی آنکه گردد همنشین برگشته مژگانش
به این دیر آشنایی مینماید سرگرانی هم
تلاش وصل اگر افکنده باشد بر پر عنقا
[...]
عیانست از رخ کاهی، ز اشک ارغوانی هم
که دارم درد پنهانی به دل داغ نهانی هم
به خونم کش که مرگ و شربت مرگ از تو عاشق را
ز عمر جاودانی به ز آب زندگانی هم
توانی کشت در یک لحظه چون من صد اگر خواهی
[...]
چو باشد آن لب میگون شراب ارغوانی هم
بگو وصف زلال کوثر آب زندگانی هم
به کویش رفتم و از ضعف نتوانم که باز آمد
توانایی به کار آمد مرا و ناتوانی هم
ز خط گیرم که کم شد کبر و ناز او عبث باشد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.