آرزو دارم که در عشق تو یار دل شوم
دل شود بیمار و من بیماردار دل شوم
دل شکار چشم او شد من شکار دل شوم
واله دل عاشق دل بیقرار دل شوم
زود برخیزم اگر با او نشینم بعد دیر
من سبکروحم نمیخواهم که بار دل شوم
دل ز رشک عشق با من دشمن جانی شداست
آه زان ساعت که در کویش دوچار دل شوم
زآمد و رفتی که دل در رهگذارت میکند
شوق میخواهد که خاک رهگذار دل شوم
دل شهید لالهرویان شد درین فکرم که من
بر جگرداغی نهم شمع مزار دل شوم
دل به من همسایهٔ نزدیک میلرزم مباد
پایمال آفت از قرب جوار دل شوم
دل ز پهلویم به دنبال جوانی رفته است
بیم آن دارم که پیر از انتظار دل شوم
کار دل عشق است و بار درد و غم برداشتن
طاقتم کو تا شریک کار و بار دل شوم
دل غم جانانه دارد من غم دل چاره چیست
غمگسار خود شوم یا غمگسار دل شوم
دل مرا فرموده واقف کار سختی همچو عشق
سخت میترسم مبادا شرمسار دل شوم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.