بار غمهای تو با جسم حقیری میکشم
دیر پروایی مکن جانا ز دیری میکشم
تحفهٔ دیگر به غیر از دل ندارم در بساط
گر پذیرد پیش یار دلپذیری میکشم
بیدماغم کو دماغ خود به خود نالیدنم
میکنم تکلیف بلبل تا صفیری میکشم
میکنم ضبط عنان دل ولی لرزم به خود
سادگی بنگر سر زنجیر شیری میکشم
سرمهٔ خط جوانان بیبصیرت میکند
بعد ازین منت ز خاک پای پیری میکشم
ای کمانابرو به قربانت دل و جان زود باش
انتظار ناوک نازت ز دیری میکشم
تا مرا آیینهسان از عیبم آگاهی دهد
خویش را در صحبت روشنضمیری میکشم
چون یتیم افتادهام واقف درین وادی ز پا
دست بر سر انتظار دستگیری میکشم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.