ما دل صدپاره در فکر شراب انداختیم
نسخه رنگین بود از غفلت در آب انداختیم
در چمن حرفی ز روی آتشین او زدیم
برگ گل را شعلهسان در اضطراب انداختیم
جوش زد بیاختیار از دیدها سیلاب اشک
تا نظر بر حال این دیر خراب انداختیم
پیش او شرح پریشانی به ما سودی نکرد
طرهٔ او را عبث در پیچوتاب انداختیم
تا به کی از بزم میباشیم واقف برکنار
هرچه بادا باد ما کشتی در آب انداختیم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شب ز مستی شور در بزم شراب انداختیم
باده نوشان گل در آب و ما کتاب انداختیم
گفتگوی خط و رخساری دگر در خاطر است
خامه سر کردیم و مشکی در گلاب انداختیم
حسن می خواهند، مستان را به شمع و گل چه کار
[...]
چشم تر آخر به رویش بینقاب انداختیم
دامن آلودهای بر آفتاب انداختیم
اشک ما را با غبار دل نشاط دیگر است
ای خوش آن صندل که ماهم در گلاب انداختیم
عقل دوراندیش را دیدیم جز بیچاره نیست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.