ما دل صدپاره در فکر شراب انداختیم
نسخه رنگین بود از غفلت در آب انداختیم
در چمن حرفی ز روی آتشین او زدیم
برگ گل را شعلهسان در اضطراب انداختیم
جوش زد بیاختیار از دیدها سیلاب اشک
تا نظر بر حال این دیر خراب انداختیم
پیش او شرح پریشانی به ما سودی نکرد
طرهٔ او را عبث در پیچوتاب انداختیم
تا به کی از بزم میباشیم واقف برکنار
هرچه بادا باد ما کشتی در آب انداختیم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.