بر سر کوی وفا میگریم
چشم بد دور بهجا میگریم
چون کنم گریه میا بر سر من
که بلا هوش ربا میگریم
دل آن شوخ مگر نرم کنم
سخت هنگام دعا میگریم
گریه آب رخ من ریخت به خاک
وای من باز چرا میگریم
بیدماغم ز مصیب زدهها
میروم دور و جدا میگریم
بیسبب نیست لباسم گلگون
بهر آن سرخ قبا میگریم
منعم از گریه چه حاصل که چو شمع
تا رمق هست مرا میگریم
اشکریزان روم از شهر به دشت
از کجا تا به کجا میگریم
واقف از سایهٔ بالای کسی
مبتلایم به بلا میگریم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.