من با دل سخت تو در افتاد ندارم
با سنگ سر جنگ چو فرهاد ندارم
در کوی توام هیچ غم مرگ نباشد
صید حرمم بیم ز صیاد ندارم
در یاد قدت میدهم از چشم خورش آب
ورنه طمع سایه ز شمشاد ندارم
ور صف دهان تو نگویم چه بگویم
شیرینتر ازین هیچ سخن یاد ندارم
آن سوی دو عالم بود آرامگه من
من کار به ویرانه و آباد ندارم
واقف نشوم همسفر قافلهٔ عشق
مانند جرس طاقت فریاد ندارم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.