گنجور

 
واقف لاهوری

هر سحر یاد شما می‌کنم و می‌گریم

درد دل پیش خدا می‌کنم و می‌گریم

او به من عرض جفا می‌دهد و می‌خندد

من به او شرح وفا می‌کنم و می‌گریم

خاص با کلبهٔ احزان نبود زاری من

بی تو شیون همه‌جا می‌کنم و می‌گریم

صبر و طاقت دل و جان تاب و توان گم شد و من

یاد این گم‌شده‌ها می‌کنم و می‌گریم

در شب وصل ز اندیشهٔ روز هجران

زلفش از دست رها می‌کنم و می‌گریم

آن پسر را چه خبر کز ستم دوری او

من چو یعقوب چه‌ها می‌کنم و می‌گریم

 
 
نسکبان اندروید