هر سحر یاد شما میکنم و میگریم
درد دل پیش خدا میکنم و میگریم
او به من عرض جفا میدهد و میخندد
من به او شرح وفا میکنم و میگریم
خاص با کلبهٔ احزان نبود زاری من
بی تو شیون همهجا میکنم و میگریم
صبر و طاقت دل و جان تاب و توان گم شد و من
یاد این گمشدهها میکنم و میگریم
در شب وصل ز اندیشهٔ روز هجران
زلفش از دست رها میکنم و میگریم
آن پسر را چه خبر کز ستم دوری او
من چو یعقوب چهها میکنم و میگریم