گنجور

 
واقف لاهوری

به آن سیمین‌بدن زر بگذرانم

تکلف بر طرف سر بگذرانم

چو شمع اول ببازم سر ببزمت

تمام عمر بی‌سر بگذرانم

به گلشن نسخهٔ وصف قدش را

به شمشاد و صنوبر بگذرانم

به دست آورده‌ام مشت سپندی

که در بزمش به مجمر بگذرانم

مسیحای مرا از من بگویید

که من تا کی به بستر بگذرانم

دل افسرده را صد پاره سازم

کباب‌آسا به اخگر بگذرانم

کنم دعوی که فربه شد دل من

گواه این چشم لاغر بگذرانم

اگر دانم که راضی می‌شود یار

دل و دین و سر و زر بگذرانم

تغافل می‌کند چشمت به کارم

جگر روزی به خنجر بگذرانم

ندارم هیچ واقف چون ظهوری

دلی دارم به دلبر بگذرانم

 
 
نسکبان اندروید