تا به آن سرو ناز دل بستم
یک قد آدم از طرب جستم
من اگر رند و عاشق و مستم
هرچه هستم برای خود هستم
برنیایم ز آشیان دیگر
اگر این بار از قفس جستم
رفت آخر ز دست من هرچند
چو حنا آن نگار را بستم
شب گرفتم به خواب طرهٔ یار
نافه گردید داغ در دستم
من که گشتم غبار حیرانم
به دل خلق از چه بنشستم
دل گرفتم ز زلف او واقف
لله الحمد از بلا رستم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.