بس که رفت از پی تو صد جا دل
کو به کو شد خراب و رسوا دل
درد او را مگر علاج کند
میفرستم بر مسیحا دل
با دلم کرد آنچه نتوان کرد
ناخداترس شوخ ترسا دل
سخت کاریست عشق همچو تویی
میتراشم ز سنگ خارا دل
یار پیکان کشید از بر من
آه در سینه ماند تنها دل
جان من در دلم بیا و ببین
که چهها میکند غمت با دل
خبر از مرگ آرزو ندهید
نوحه برپا کند مبادا دل
مفت دادیم به شهر از دستش
جسته بودم مگر ز صحرا دل
غمگساران گریختند از من
پهلویم کس نماند الا دل
گریه واقف پی هلاک من است
افکنم بعد ازین به دریا دل



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.