ز شیون دل غنچه آزرد بلبل
مگر بوی از درد من برد بلبل
به یادت سحر در چمن ناله کردم
به دردی که افسرد گل مرد بلبل
به گلشن گلی زیب دستار کردم
قیامت مرا بر سر آورد بلبل
فکندم ز سر زود گل را وگرنه
ز شیون مرا مغز میخورد بلبل
بهار است و شوری درین گلستان نیست
چه افتاد یا رب مگر مرد بلبل
تو را در چمن دید و بهر خوش آ»د
به منقار پیشت گل آورد بلبل
بر همنوایان گلزار واقف
ز من ارمغان این غزل برد بلبل



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.