زمین برد آن دو چشم سرمهسا دل
؟؟ میل افتاد آه ازمن جدا دل
به داغ و درد و غم شد آشنا دل
خوشا دل مرحبا دل حبذا دل
ندارم عقدهٔ مشکل سوا دل
برم پیش شه مشکلگشا دل
سرت گردم به این کمالتفاتی
چرا بسیار میخواهد تو را دل
جوابش چیست فردا جامهٔ؟؟؟
گر آویزد به دامان شما دل
دگر ای دیده اشک آهسته میریز
مبادا بشنود این ماجرا دل
به خونش میکند هر لحظه بازی
نمیدانم چه دارد دیده با دل
دگر مشکل که بینم در کنارش
که با دریای غم شد آشنا دل
الهی خانهٔ هجران سیه باد
کزو شد بیچراغ از دیده تا دل
کجا بگریزد از جورو جفایت
غلام حضرت مهر و وفا دل
به هیچ افسانه و افسون نشد نرم
ندانم در برت سنگ است یا دل
من و تو گر ز هم دوریم غم نیست
که از دل راه نزدیکست تا دل
بلای همچو عشقم بر سر آورد
چه میخواهد ز جانم ای خدا دل
به کوی او قدم فهمیده بگذار
که افتادست آنجا جابهجا دل
به استقبال تیرش یک سر تیر
رود از سینه بیرون پیشوا دل
ز بیقدری درین بازار واقف
نمیگیرد کسی از دست ما دل



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بسی بر خواند ازین افسانه با دل
چو عشق آمد کجا صبر و کجا دل
مرا بهرت خصومتهاست با دل
کنون با من درین سودا و با دل
اگر باد سر زلفت همین است
کجا ما و کجا جان و کجا دل
ز تو از گوشه چشمی اشارت
[...]
طرب پیوند خواهد کرد با دل
روا گشت آنچه میجست از خدا دل
الا ای نوجوان سلطان عادل
زبانها متفق گردیده با دل
به رنگی یأس جوشیدهست با دل
که درد آید اگر گویم بیا دل
جمالت مقصد چشم است، کو چشم؟
غمت باب دل است اما کجا دل؟
سراپا ناله میجوشیم چون موج
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.