گنجور

 
واقف لاهوری

گر گوش کنی ترانهٔ دل

بیرون نروی ز خانهٔ دل

آشفته مساز زلف خود را

ویران مکن آشیانهٔ دل

امشب همه شب نخفت چشمم

از زاری عاشقانهٔ دل

تا زلف دراز دلبران هست

کوته نشود بهانهٔدل

ترسم خوابت به دیده سوزد

جانان مشنو فسانهٔ دل

واقف دلدار در دل توست

می‌نال برآستانهٔ دل

 
 
نامبردگان شاهنامه
مجد همگر

ای زلف تو آشیانه دل

روی تو نگارخانه دل

مرغی ست غمت که نیست قوتش

جز آب سرشک و دانه دل

تیری که زشست عشقت آید

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه