چون شاخهای درختی که شد ز سرما خشک
ز آه سرد مرا گشته جمله اعضا خشک
نداشت حرمت دامان پاک یوسف را
ندانم از چه نشد پنجهٔ زلیخا خشک
شراب خرمی ای گل که ریخت در جامت
درین چمن که بود سبزه همچو مینا خشک
عجب مدار اگر از سموم نالهٔ من
شود چو پیکر مجنون درخت صحرا خشک
بران ورق که نویسم حدیث دیدهٔ تر
در آفتاب قیامت نگردد اصلاً خشک
نمانده قطرهٔ اشکی به دیده از تف آه
قیامت است تو گویی که گشته دریا خشک
دگر مدار ز من چشم شعر تر واقف
دماغ من شده از فکرهای بیجا خشک



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.