گنجور

 
واقف لاهوری

چون ماجرای هجر به جانان کنیم عرض

گریان شویم و قصهٔ طوفان کنیم عرض

شایستهٔ نثار تو نقدی به کیسه نیست

افتد اگر قبول دل و جان کنیم عرض

آیینه‌وار ساده ز نقش تکلفیم

در خانه هرچه هست به مهمان کنیم عرض

گاهی جدا ز جمع رقیبان نمی‌شوی

پیشت چگونه حال پریشان کنیم عرض

آید به شور از اثر بخت شور ما

گر زخم خویش را به نمکدان کنیم عرض

ما طول و عرض قصهٔ خود را نداده‌ایم

این یک دو سطر آه به جانان کنیم عرض

خندان چو گل بیا که به گوشت گداز دل

شبنم‌صفت به دیدهٔ گریان کنیم عرض

شاید که راه دهد به درون سرای او

درماندگی خویش به درمان کنیم عرض

تعلیم رحم سود ندارد به غمزه‌اش

بر کافر فرنگ چه ایمان کنیم عرض

واقف دوای ما به لب او حواله است

ما درد خود چرا به طبیبان کنیم عرض

 
 
نسکبان اندروید