تا گرفتارت شدم از رشک گویم هر نفس
غیر من یارب گرفتارش مبادا هیچکس
عاشقم پروا ندارم از گرفت و گیر کس
مست او را نیست باک از محتسب بیم از عسس
از نظر محمل نهان گردید و ره گم کردهام
ای جرس یکره به فریادی مرا فریاد رس
بر رکایت چون توانم بوسه زد جانا که من
پیرم و تو از جوانی تند میرانی فرس
در سیری هست روزافزونی در طالعم
صید من امروز در دامست و فردا در قفس
همره محمل دل من میرود زاریکنان
زاری کز غیرت آن زار مینالد جرس
عمر خود میگفتمت رفتی چو عمری بیوفا
برنگردیدی چو عمر رفته گامی باز پس
مور خط بر شکرستان لب او دست یافت
من ز حسرت دست بر سر میزنم همچون مگس
بس که نالیدم به باغ از خارخار گلرخی
گوش بگرفتند گلها بلبلان گفتند بس
داد زخم کهنهٔ دل را نوید تازگی
واقف از زلف که میآید صبا مشکیننفس



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای توئی بیچارگان را چاره و فریادرس
ایزد از هر دو بند و سختی مر ترا فریادرس
هرکه را رنجی بدو آمد تو برداری ازو
بر ندارد رنج تو جز کردکار پاک و بس
جز بکردار نشاط و ناز نگذاری قدم
[...]
ای بنظم آراستن با سعد اکبر هم نفس
مدح سعدالملک مسعود بن اسعد گوی و بس
آنکه نفس ناطقه از سینه ارباب نظم
بهر سلک مدح او در نفیس آرد نفس
صدر عالی رأی ملک آرای دستوری که بر
[...]
در ضمیر ما نمیگنجد بغیر از دوست کس
هر دو عالم را به دشمن ده، که ما را دوست بس
یاد میدار آنکه: هستی هر نفس با دیگری
ای که بییاد تو هرگز بر نیاوردم نفس
میروی چون شمع و خلقی از پس و پیشت روان
[...]
ز اقتضای دور گردون گر پدید آید ترا
چند روزی در جهان بر قول و فعلی دسترس
بشنو از ابن یمین پندی بغایت سودمند
با سلامت عمر اگر داری بسر بردن هوس
بدمگوی و بدمکن با هیچکس در هیچ حال
[...]
هست پیغامی مرا کو قاصدی مشکین نفس
سست میجنبد صبا ای صبح کار توست و بس
پیش خورشید مرا کاریست وانگه غیر صبح
کیست کو در پیش خورشیدی تواند زد نفس؟
ای نسیم صبح بگذر بر شبستانی که گشت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.