سخن از هجر مگو بندهنواز
نیست این فال نکو بندهنواز
من همان بنده که بودم هستم
لیکن آن لطف تو کو بندهنواز
میخوری می به رقیبان تو و من
میخورم گریه فرو بندهنواز
گفتی آیم بکشم زار تو را
این سخن باز بگو بندهنواز
چند دلجویی اغیار کنی
دل ما نیز بجو بندهنواز
دل اهل هوس از دست بنه
گل افسرده مبو بندهنواز
گریه آب رخ من ریخت به خاک
پیشت آید به چه رو بندهنواز
چند آلودگی از خون رقیب
دامن و دست بشو بندهنواز
بر سر بنده ز سودای شما
نیست خالی سر مو بندهنواز
رحم کن رحم که فردا واقف
میرود زین سر کو بندهنواز



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.