چهسان زنم نفسی خوش که همدمان رفتند
مرا گذاشته تنها یکان یکان رفتند
نه سرو ماند درین گلستان نه آب روان
دریغ و درد که پاکان ز آستان رفتند
ز صوت زاغ و زغن گوش شد خراشیده
هزار حیف کزین باغ بلبلان رفتند
کنون به تیرگی حال خود بساز ای دل
که روشنان همه زین تیره خاکدان رفتند
سخنوران که به هم گرم گفتوگو بودند
چو شمع کشته ازین بزم بیزبان رفتند
تو بر زمین ز خرد بار خویشتن ماندی
مجردان چو مسیحا بر آسمان رفتند
خزان رسید و من آزاد گشتهام ز قفس
ولی چه سود که گلها ز بوستان رفتند
نشستن تو درین انجمن دلا بیجاست
کناره گیر که احباب از میان رفتند
پیام دوست ز جا برد بیقراران را
ندای ارجعی آمد به گوششان رفتند
هدف شد از پس مرگ استخوان من واقف
خوشا به حال کسانی که بینشان رفتند



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.