عاشقی هر که اختیار کند
محنت خود یکی هزار کند
ناصح از عشق میکند منعم
کس چهسان ترک روزگار کند
دل ز دستت به خویش درماندهست
خون خورد جان کند چه کار کند
لاله از داغ رشک خواهد سوخت
گل داغم اگر بهار کند
زخمها جمله بوی گل گیرند
چون خیالش به دل گذار کند
صبح ز اقلیم تیره دورانش
خانه را بر خروس بار کند
صرف گردد سیاهی دیده
گر چنین واقف انتظار کند



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.