دل حاصل ازین سیر و سفر هیچ ندارد
جز ناله جرسوار دگر هیچ ندارد
از نالهٔ من شمع صفت اشک کند گل
این نخل مگر بید ثمر هیچ ندارد
مانند سحر خنده زند بر شب تارم
از شام خط آن شوخ خبر هیچ ندارد
چندان که درین میکنده گشتیم چو ساغر
دیدیم که جز خون جگر هیچ ندارد
این سوختهدل در گره از بهر نثارت
جز خوردهٔ جان همچو شرر هیچ ندارد
واقف چو حنا بهر نگار کف پایت
دارد دل خون گشته دگر هیچ ندارد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.