ز بزم غیر چو مست و خراب میآید
به بزم ما ز در اجتناب میآید
ز ذره ذرهٔ من اضطراب گل کردست
به حیرتم که کدام آفتاب میآید
خیال قامت او بس که شد بلای دلم
مرا همیشه قیامت به خواب میآید
غم تو از دل ویران من به تنگ آمد
چو حاکمی که به ملک خراب میآید
هنوز خوب نفهمیده بیوفایی را
دهد چو وعدهٔ وصلم به خواب میآید
کدام سوخته را نام بردهای واقف
که از دهان تو بوی کباب میآید



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.