بالش ناز زیر سر دارد
کی ز درد سرم خبر دارد
ای خروس این همه خروش مکن
شب هجران کجا سحر دارد
غیر زلف دراز طال بقاه
که دلم را ز خاک بردارد
دود آهم کشیده گیسو را
چه کند ماتمی اثر دارد
زین پس ای دل بندتر مینال
فلک پیر گوش کر دارد
صلح کن با قشون غمزدگان
جنگ نشنیدهای دو سر دارد
سرمه گشتیم و همچنان ما را
چشم شوخ تو در نظر دارد
بوسهای ده که زاد راه کند
دل ز کویت سر سفر دارد
روزی آرد بلا به جان پدر
وضع شوخی که آن پسر دارد
نیست آن عاشق از سلیمان کم
که یکی مرغ نامهبر دارد
به دل من سیاهپوش نشست
داغ من ماتم جگر دارد
بزم سوز و گداز را شمع است
هر که از داغ گل به سر دارد
اتفاقاً اگر رسد به کنار
کشتی ما همان خطر دارد
همچو او نیست گرد دلشویی
گریه هرچند دردسر دارد
بیتکلف به عالم خوبی
خوب من عالم دگر دارد
از سر شام تا سحر واقف
نالهام نوحه پراثر دارد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.