شب سیاه فراقم چراغ دست نداد
دماغ سوختم و غیرداغ دست نداد
غبار ما ز پس مرگ با صبا آمیخت
فنا شدیم ولیکن فراغ دست نداد
ز رشک خندهٔ گل آتشم به جان افتاد
نشاط خاطرم از سیر باغ دست نداد
هزار مرتبه سر تا سرچمن گشتم
گلی که تازه شود زو دماغ دست نداد
به رنگ لاله ز بخت سیاه درین گلشن
تهی ز درد مرا یک ایاغ دست نداد
دل رمیدهٔ خود را من حزین واقف
به کوه و بادیه کردم سراغ دست نداد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.