یار از در چو درآمد گلهها بر هم خورد
در دل از جوش طرب آبلهها بر هم خورد
سفر وادی خونخوار محبت مکنید
که درین دشت بلا قافلهها بر هم خورد
به سفر فتی و خوبان همه گیسو کندند
در فراق تو عجب سلسلهها بر هم خورد
از طپشهای غمت شد دل معمور خراب
آه ازین شهر که از زلزلهها بر هم خورد
واقف از یار دل ما گلهها داشت ولی
یار از در چو درآمد گلهها بر هم خورد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.