در کوی تو دیوانه به دیوانه نسازد
در بزم تو پروانه به پروانه نسازد
مهجور تو هرگز ننشیند به گل و سرو
مخمور تو با شیشه و پیمانه نسازد
همسایه به ارباب مصیبت نتوان شد
تیر تو از آن پهلوی دل خانه نسازد
آمد شد پنهان خیال تو پریوار
دل را چه خیالست که دیوانه نسازد
از پهلوی جان گر بگریزد عجبی نیست
دیوانه دل من که به جانانه نسازد
رم میکند از دشت به سودای تو مجنون
در عشق تو لیلی به سیه خانه نسازد
سودازدهام ساخته غمگین دل صدچاک
آشفتهٔ زلفیست که با شانه نسازد
غیر از دل واقف که به تنگ است ز دنیا
دیوانه ندیدم که به ویرانه نسازد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.