گنجور

 
واقف لاهوری

در زاری خود وای ندیدیم اثر هیچ

با طالع بد اشک شب و آه سحر هیچ

ای جان برادر به جز اندوه و غم و درد

ما را نرسیده است ز میراث پدر هیچ

امید بسی داشت دل غمزده از آه

صد آه که این نخل نیاورد ثمر هیچ

تحقیق نسب کرده‌ام ابنای زمان را

معلوم نمودم که پدر پوچ و پسر هیچ

بیگانگی از بس که اثر کرد به مردم

بر آتش ما آب نزد دیدهٔ تر هیچ

بر شیشهٔ ما سنگ چرا می‌زنی ای چرخ

والله درو نیست به جز خون جگر هیچ

هرگز نشوی نرم نه از مال و نه از جان

با سنگدلی‌های تو ظالم زر و سر هیچ

تا داغ جدایی جگرم سوخته واقف

در خانهٔ من بوی کبابست و دگر هیچ

 
 
نسکبان اندروید