تا به کی از دل ویران بستم گیرد باج
غمزه را گو که ازین غمکده کم گیرد باج
سیر کوی تو که عشرتگه ارباب دلست
گلستانیست که از باغ ارم گیرد باج
چشمت از حد گذراندست ز بس شوخی را
وقت آن شد که ز آهوی حرم گیرد باج
سور در کشور ما پیش عزا بازد رنگ
... رم گیرد باج
من گدای در آن میکده واقف که ازو
هر که جان به کف آورد ز جم گیرد باج



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.