مده از کف دل گداخته را
قدر درد و الم شناخته را
در چمن رفتی و به شکرانه
سرو آزاد کرد فاخته را
یوسف مصر نوجوانیها
یاد کن پیر چشمباخته را
همه عقلم ولیک ساختهام
روکش خود جنون ساخته را
ناصح از من گذر چه میگویی
دل و دین، عقل و صبر باخته را
نکنم گر به کار گریه بگو
چه کنم این دل گداخته را
واقف از سر گذشت بسمالله
منه از دست تیغ آخته را



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.