آنچه از جرم محبت دوست با من کرده است
کافرم کافر اگر دشمن به دشمن کرده است
تا برای غارت آرام من بستی کمر
هر کجا موریست قصد خرمن من کرده است
خامشان را صحبت اهل سخن گویا کند
سرمه در چشمش سواد حرف روشن کرده است
با وجود تنگچشمی از لباس آسان گذشت
خار در پیراهن من رشک سوزن کرده است
لذت نظارهٔ پنهان او را تا شناخت
دل ز صد جا سینه را از شوق روزن کرده است
عادت شمشیر دارد واقف آن بیدادگر
خون عاشق ریخت تا دستش به گردن کرده است



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.