دل هوای تو به سر داشته است
قطرهٔ خون چه جگر داشته است
هیچ معلوم نگردید کجا است
یار گویند کمر داشته است
از خیال نمکین خندهٔ یار
گریهام شور دگر داشته است
کلفت آلوده رسیدم ز عدم
رخت من گرد سفر داشته است
نیست از تلخی کامم خبرش
دهنش تنگ شکر داشته است
حال دل آه چه پرسی از اشک
طفل ای جان چه خبر داشته است
سوخت از گرمی پنهان ما را
دل سنگش چه شرر داشته است
اول و آخر دنیاست گزند
واقف این مار دو سر داشته است



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.