به جانم از تو کدام آفت و بلاست که نیست
درا به غمکدهٔ دل ببین چههاست که نیست
به کیمیاطلبی خلق کرده بدنامم
وگرنه آرزوی وصل او کراست که نیست
تو را ز شیوهٔ دلداری آنچه بایستی
تمام هست ولیکن همین وفاست که نیست
ز فتنه نیست به عهد تو گوشهای خالی
ز قامت تو قیامت بگو کجاست که نیست
نبرد از تو کسی کاسهٔ امّید تهی
نگاه لطف تو بر حال این گداست که نیست
جواب نامهٔ ما یار خوب کرده رقم
درین میانه همین حرف مدّعاست که نیست
گذاشتم به تو دعویِ دل تو دانی و دل
دگر مرا به تو دعوی خدا گواست که نیست
به هر که مینگرم واقف از هوس داغ است
درین زمانه نگر عشق کیمیاست که نیست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.