گنجور

 
واقف لاهوری

در جهان آفتی گزندی نیست

که به تحویل دردمندی نیست

پیش او از غلوی سوختگان

جای برجستن سپندی نیست

بر درت بنده پای‌بند وفاست

ورنه بر پای بنده بندی نیست

یافت هرجا دل شکسته ببست

همچو زلفت شکسته‌بندی نیست

گرچه ما را اسیر کرده به زلف

گردنش نیز بی‌کمندی نیست

بر ندارد نظر ز بالایش

همچو چشمم نظربلندی نیست

در جهان نیست هیچ دلبندی

که به‌دنبال او لوندی نیست

ای که صبر از فقیر می‌خواهی

پیش ازین داشتم ز چندی نیست

گوشه‌ای گیر پند گوهرخیز

که درین گوشه جای پندی نیست (؟؟؟)

سخن تلخ گویی‌ام گویا

در دهان تو نوشخندی نیست

نازنینی مرا چو او نبْود

چو من او را نیازمندی نیست

همچو منصور دم مزن واقف

که درین دار حق‌پسندی نیست

 
 
نسکبان اندروید