گنجور

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۹۰

 

عاشق یکرنگ را یار وفادار هستبنده شایسته نیست ورنه خریدارهست
می‌رسدت ای پسر بر همه کس ناز کنحسن و جمال ترا ناز تو در کارهست
گر چه لبت می‌دهد مژده حلوای صبحمانده همان زهر چشم تلخی گفتار هست
لازمهٔ عاشقیست رفتن و دیدن ز دورورنه ز نزدیک هم رخصت دیدار هست
وحشی اگر رحم نیست در دل او گو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۹۴

 

قرعه دولت زدم ، یاری و اقبال هستخوبی و فرخندگی جمله در این فال هست
حال نکو بگذرد، بخت مددها کندطالع خود دیده‌ام، شاهد این حال هست
داد منجم نوید، گفت که با اخترتذلت پارینه رفت ، عزت امسال هست
داد مریض مرا مژدهٔ صحت طبیبگرچه هنوز اندکی مضطرب احوال هست
طایر اقبال من شهپر دولت دماندرخصت پرواز نیست […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۲۰۰

 

سد حشر جان ز پی یکه سواری رسیدخنجر پرخون به دست شیر شکاری رسید
بیهده ابرش نتاخت اینطرف آن ترک مستتیغ به دست اینچنین از پی کاری رسید
رخش دوانی ز پیش، اشک فشانی ز پیتند سواری گذشت ، غاشیه داری رسید
داغ جنون تازه گشت این دل پژمرده راسخت خزانی گذشت، خوب بهاری رسید
وحشی ازین موج خیز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۳۶۴

 

هجر خدایا بس است زود وصالی بدهشوق مده اینهمه یا پر و بالی بده
خوبی خود را بگیر از دلم اندازه‌ایآینه آورده‌ام عرض جمالی بده
ای دل وحشت گریز اینهمه دهشت چرافرصت حرفی بجو شرح ملالی بده
از پی یک نیم جان چند تقاضای نازمی‌دهم اینک به تو لیک مجالی بده
ساده فریب کسی وصل نبخشی مبخشنیم فسونی بدم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » گزیده اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲ - در ستایش پروردگار

 

راحت اگر بایدت خلوت عنقا طلبعزت از آنجا بجوی حرمت از آنجا طلب
تنگ مکن ای همای خانه بر این خاکیانشهپر لا برگشای کنگر الا طلب
دیر خراب جهان بتکده‌ای بیش نیستدیر به ترسا گذار معبد عیسا طلب
تیره مغاکیست تنگ خانهٔ دلگیر خاکمرغ مسیحا نه‌ای بزم مسیحا طلب
وادی ایمن مجوی از پی ناز کلیمآن همه جا روشن […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی