گنجور

حزین لاهیجی » قصاید » شمارهٔ ۳۵ - وصف بهار و مدح حضرت امام رضا علیه السلام

 

دل شاد را جمع، ساغر نماید
دف عیش را جام، چنبر نماید
نبیند به فصل خزان رنگ زردی
گل ار صرف می خردهٔ زر نماید
چه نیرنگ سازی ست؟ محو بهارم
به هر دم چمن رنگ دیگر نماید
دگر وقت آن شد که بلبل ز مستی
گل و غنچه بالین و بستر نماید
به مشاطگی باد نوروزی آید
ز نو شاهد باغ زبور نماید
به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » قصاید » شمارهٔ ۳۹ - در منقبت و توسّل به حضرت ولی عصر (عج)

 

نی خامه دارد سر خوش نوایی
کهن بلبل آهنگ دستان سرایی
بیا مطرب امشب، رَهِ تازه سرکن
ملولیم از رندی و پارسایی
شکستند عهد وفا دوستداران
همین غم بود غم، درست آشنایی
خوشا صلح کلّ و خوشا طرز مستان
بس است از حریفان چون و چرایی
غباری که برخیزد از کوی حرمان
به چشم امیدم کند توتیایی
ز تأثیر غمهای آتش عذاران
کند گونه کاهیم، کهربایی
دهد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » قصاید » شمارهٔ ۴۱ - تجدید مطلع

 

به وصفت اگر خامه لب تر نماید
تحکّم به خضر و سکندر نماید
رواق جلال تو شأن بزرگی
به این کاخ فیروزه منظر نماید
کند خاک خجلت به سر، بحر و کان را
کَفَت بس که ایثار گوهر نماید
نسیمی که خیزد ز گلگشت کویَت
دماغِ خرد را معطّر نماید
گر از باغ خلق تو یک رَه شمیمی
گذاری به این خاک اغبر نماید
مزاج […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۷۰

 

وفاپیشگان، دوستداران خدا را
بگویید آن یار دیر آشنا را
که بیگانگی تا کی و چند، ظالم؟
چه شد مهربانی، چه آمد وفا را؟
شگفته ست رنگین بهار سرشکم
ببین در برم، اشک گلگون قبا را
قدم رنجه فرما و بنشین به چشمم
گره باز کن ابروی دلگشا را
به صید دل ناتوان آشنا کن
ستمکاره مژگان تیغ آزما را
میان باز کن، با دل […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۷

 

ز بیگانه پرداخت بوم و برم را
سواری که بر قلب زد لشکرم را
به دشتی که می پرورد شور عشقم
مگر ناخن شیر، خارد سرم را
زمین بس که می بیند از صدمه، نیلی
به گردون غلط می کند پیکرم را


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۱۸۳

 

قدح تا گرفتم بهاری به سر رفت
بهاری مگو، روزگاری به سر رفت
دراز است چون زلف، مدّ حیاتی
که در سایه گلعذاری به سر رفت
سر آمد مرا شمع سان زندگانی
به پا شعله آمد، شراری به سر رفت
کسی رفته معراج افتادگی را
که چون سایه در رهگذاری به سر رفت
اگر عمر هر کس به کاری به سر رفت
مرا عمر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۳۳۰

 

خجل در برم، عقل نادان نشیند
چو زاهد که در بزم مستان نشیند
نشیند خیال تو در گوشهٔ دل
چو یوسف که در کنج زندان نشیند
همین بس که در فکر شبهای مجنون
سر زلف لیلی، پریشان نشیند
دل آزردهٔ شام هجر تو چون شمع
به هر جا نشیند، گدازان نشیند
حزین ، آنکه سامان وصل تو را سوخت
به خاکستر شام هجران نشیند


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۳۹۵

 

دلِ شاد، رند می آشام دارد
جم دور خوبش است تا جام دارد
چو گوهر، دل عارف از لنگر خویش
درین بحر پر شورش، آرام دارد
خلانند در دیده صد نیش خارش
ز یک چشم خوابی، که بادام دارد
در آیینهٔ طلعت یار پیداست
به ما، هر چه در پرده ایام دارد
نه از بخت دارم شکایت نه از چرخ
مرا یار بی رحم، […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۸۴۷

 

دل آشفته و دیده خونبار داری
مگر با محبت سر و کار داری؟
که نشتر فرو برده، در مغز و جانت
که رگهای مژگان گهربار داری؟
وصالت نصیب است، یا آنکه چون من
دلی حسرت آگین دیدار داری؟
گل ناز پرورد من، بی قراری
همانا که در پیرهن خار داری
بگو، عاشقان رازداران عشقند
چو خود بی وفا یا وفادار داری؟
وفا پیشه یاری ست، […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۸۵۹

 

ز دل غافلی یار جانی نباشی!
نداری وفا، زندگانی نباشی!
به من هوش نگذاشت، دشنام تلخت
به لب، بادهٔ ارغوانی نباشی!
به دیدارت، از عیش دنیا گذشتم
به رخ جنت جاودانی نباشی!
به بیگانگیها، که از من مپوشان
به چشم آشنایی، فلانی نباشی!
زگل بی بقاتر بود عهد سستت
نشاط بهار جوانی نباشی!
نشاندی به خون از نگاهی حزین را
تو ای بی وفا، یار جانی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۸۷۲

 

خموشی گزین در دبستان معنی
که لفظ است، خارگریبان معنی
ندارند ربطی به هم، آتش و نی
قلم کی بود، مرد میدان معنی؟
بریدیم پیوند لفظ آشنایان
کشیدیم سر در گریبان معنی
وفا نیست در گلشن حسن صورت
به صد چشم، گشتیم حیران معنی
نباشم چرا سرخوش و پای کوبان؟
به دست است، زلف پریشان معنی
اگر حسن را باشد آیینه داری
بود چشم شاهدپرستان معنی
شود […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » قطعات » شمارهٔ ۲۵ - این قطعه را از هند به عالم بزرگ امیر صدرالدین محمد رضوی قمی نوشته و به نجف اشرف فرستاده است

 

حزین، از تقاضای همّت برآنم
که خوان سخن را به اخوان فرستم
ز شوری که از سینه ام موج زن شد
به زخم جگرها، نمکدان فرستم
زکلک عراقی نژاد خود، از هند
سوادی به خاک صفاهان فرستم
چه پوشم گهر را زگوهرشناسان؟
از این لعل، درجی به گیلان فرستم
شکنج قفس، تنگ دارد دلم را
صفیری به مرغ گلستان فرستم
ز خاک ره کلک آهو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی