گنجور

شعرهای بیدل دهلوی با وزن «فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)» - صفحهٔ ۱

 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۱

 

بود داغ من مردم دیدهٔ شب

ز دود دلم موی ژولیدهٔ شب

ز هر حلقهٔ طرهٔ اوست روشن

به روی سحرحیرت دیدهٔ شب

دل از طره رم‌کرد و شد صید رویش

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۷۴

 

کسی معنی بحر فهمیده باشد

که چون موج برخویش پیچیده باشد

چو آیینه پر ساده است این‌ گلستان

خیال تو رنگی تراشیده باشد

کسی را رسد ناز مستی‌ که چون خط

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۸۵

 

محبت ستمگر نباشد نباشد

وفا زحمت‌آور نباشد نباشد

دل جمع مهری‌ست برگنج اقبال

اگرکیسه پر زر نباشد نباشد

شکوهی که دارد جهان قناعت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۰۸

 

تغافل‌چه‌خجلت‌به‌خود چیده‌باشد

که آن نازنین سوی ما دیده باشد

حنابی‌ست رنگ بهار سرشکم

بدانم به پای که غلتیده باشد

طرب مفت دل‌گرهمه صبح شبنم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۰۰

 

گر آیینه‌ات در مقابل نماند

خیال حق و فکر باطل نماند

نه ‌صبحی‌ست اینجا نه بامی‌ست پیدا

کجا عرش وکو فرش اگر دل نماند

همین‌پوست مغز است اگر واشکافی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۳۱

 

دلی را که بخشد گداز آرزویش

چو شبنم دهد غوطه در آبرویش

به جمعیت زلف مشکین بنازم

که از هربن موست حیران رویش

چرا دل نبالد در آشفتگیها

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۳۳

 

تپد آینه بسکه در آرزویش

ز جوهر نفس می‌زند مو به مویش

تبسم‌، تکلم‌، تغافل‌، ترحم

نمی‌زیبد الا به روی نکویش

به جنت که می‌بندد احرام تسکین‌؟

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۶۴

 

ز علم و عمل نکته‌ها گوش‌ کردم

ندانم چه خواندم فراموش کردم

خطوط هوس داشت اوراق امکان

مژه لغزشی خورد مغشوش‌ کردم

گر این انفعال است در کسب دانش

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۰۸

 

به باغی که چون صبح خندیده بودم

ز هر برگ گل دامنی چیده بودم

به زاهد نگفتم ز درد محبت

که نشنیده بود آنچه من دیده بودم

چرا خط پرگار وحدت نباشم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۰۹

 

شبی کز خیال توگل چیده بودم

هماغوش صد جلوه خوابیده بودم

چرا آب‌گوهر نباشد غبارم

به راه تو یک اشک غلتیده بودم

نهان از تو می‌باختم با تو عشقی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۸۲

 

ز سودای چشم تو تا کام ‌گیرم

دو عالم فروشم دو بادام گیرم

شهید وفایم ز راحت جدایم

نه مردم به ذوقی که آرام گیرم

سیه مست شهرت نی‌ام ورنه من هم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۴۰

 

ز بس گرد وحشت گرفته است تنگم

به یک پا چو شمع ایستاده است رنگم

دلی دارم آزادی امکان ندارد

ز مینا چو دست پری زیر سنگم

نفس دستگاهم مپرس از کدورت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۱۷

 

نه وحدت سرایم نه‌کثرت نوایم

فنایم‌، فنایم‌، فنایم‌، فنایم

نه پایی که گردون فرازد خرامم

نه دستی که بندد تعین حنایم

اگر آسمانم عروجی ندارم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۳۷

 

چنین کشتهٔ حسرت کیستم من

که چون ‌آتش ازسوختن زیستم من

نه شادم نه محزون نه خاکم نه ‌گردون

نه لفظم نه مضمون چه معنیستم من

نه خاک آستانم نه چرخ آشیانم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۲۳

 

برآرد گَرَم آتش‌ دل زبانه

شودگرد بال سمندر زمانه

گشایم‌گر از بیخودی شست آهی

کنم قبهٔ چرخ زنبور خانه

به صد لاف وارستگی صید خویشم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۲۴

 

پری می ‌فشان ای تعلق بهانه

به دل چون نفس بسته‌ای آشیانه

درین عرصه زنهار مفراز گردن

که تیر بلا را نگردی نشانه

گر از ساز بسمل اثر برده باشی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۸۳

 

نفس در طلب سوختی دل ندیدی

به لیلی چه دادی‌ که محمل ندیدی

به شبگیر چون شمع فرسوده وهمت

به زیر قدم بود منزل ندیدی

تو ای موج ِ غافل ز اسرار گوهر

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۲۳

 

چو قارون ته خاک اگر رفته باشی

به آرایش‌گنج و زر رفته باشی

چه‌کارست امل پیشه را با قیامت

به هر جا رسی پیشتر رفته‌باشی

براین انجمن وا نگردید چشمت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۹۴

 

به شهرت زد اقبال خلق از تباهی

سپید است نقش نگین از سیاهی

دماغ غرور از فقیران نبالد

کجی نیست سرمایهٔ بی‌کلاهی

گر این است درد سر زر پرستان

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۰۲

 

چو چینی شدم محو نازک ادایی

ز مو خط‌ کشیدم به شهرت نوایی

فغان داغ دل شد ز بی دست و پایی

فسرد آتشم ای تپیدن‌کجایی

به آن اوج اقبالم از بی کسی ها

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

[۱] [۲]