گنجور

رهی معیری » غزلها - جلد دوم » سایه آرمیده

 

لاله داغدیده را مانمکشت آفت رسیده را مانم
دست تقدیر از تو دورم کردگل از شاخ چیده را مانم
نتوان بر گرفتنم از خاکاشک از رخ چکیده را مانم
پیش خوبانم اعتباری نیستجنس ارزان خریده را مانم
برق آفت در انتظار من استسبزه نو دمیده را مانم
تو غزال رمیده را مانی من کمان خمیده را مانم
به من افتادگی صفا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

رهی معیری
 

رهی معیری » غزلها - جلد دوم » بی سرانجام

 

مرغ خونین ترانه را مانم

صید بی آب و دانه را مانم

آتشینم ولیک بی اثرم

ناله عاشقانه را مانم

نه سرانجامی و نه آرامی

مرغ بی آشیانه را مانم

هدف تیر فتنه ام همه عمر

پای بر جا نشانه را مانم

با کسم در زمانه الفت نیست

که نه اهل زمانه را مانم

خاکساری […]


متن کامل شعر را ببینید ...

رهی معیری
 

رهی معیری » چند تغزل » باده فروش

 

بنگر آن ماه روی باده فروش

غیرت آفتاب و غارت هوش

جام سیمین نهاده بر کف دست

زلف زرین فکنده بر سر دوش

غمزه اش راه دل زند که بیا

نرگسش جام می دهد که بنوش

غیر آن نوش لب که مستان را

جان و دل پرورد ز چشمهٔ نوش

دیده‌ای آفتاب ماه به دست

دیده‌ای ماه آفتاب فروش؟


متن کامل شعر را ببینید ...

رهی معیری
 

رهی معیری » چند قطعه » ابنای روزگار

 

یاری از ناکسان امید مدار

ای که با خوی زشت یار نه‌ای

سگدلان لقمه خوار یکدیگرند

خون خوری گر از آن شمار نه ا ی

همچو صبحت شود گریبان چاک

ای که چون شب سیاهکار نه‌ای

پایمال خسان شوی چون خاک

گر جهانسوز چون شرار نه‌ای

ره نیابی به گنج خانه بخت

جانگزا گر بسان مار نه‌ای

تا چو گل شیوه ات کم آزاری است

ایمن […]


متن کامل شعر را ببینید ...

رهی معیری
 

رهی معیری » چند قطعه » رازداری

 

خویشتن داری و خموشی را

هوشمندان حصار جان دانند

گر زیان بینی از بیان بینی

ور زبون گردی از زبان دانند

راز دل پیش دوستان مگشای

گر نخواهی که دشمنان دانند


متن کامل شعر را ببینید ...

رهی معیری
 

رهی معیری » چند قطعه » سایه اندوه

 

هر چه کمتر شود فروغ حیات

رنج را جانگدازتر بینی

سوی مغرب چو رو کند خورشید

سایه ها را درازتر بینی


متن کامل شعر را ببینید ...

رهی معیری