گنجور

آمار شعرها

 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۹

 

وه که از دست سر زلف سیاهت چه کشیدست

آنکه دزدیده در آن دیده خونخوار تو دیدست

چون کشد وسمه کمان دو کمان خانه ابروت

گر چه پیوسته کمان بر مه و خورشید کشیدست

جفت این طاق زمرد شد از آنروی چو گیسو

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۱

 

گرهٔ زلف بهم بر زده کاین مشک تتارست

رقم از غالیه بر گل زده کاین خط غبارست

رشته‌ئی برقمر انداخته کاین مار سیاهست

نقطه‌ئی برشکر افکنده که این مهرهٔ مارست

مشک بر برگ سمن بیخته یعنی شب قدرست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۱

 

هر که را سکه درستست بزر باز نماند

وانکه از دست برون رفت بسر باز نماند

مرد صاحب‌نظر آنست که در عالم معنی

دیده بگشاید و از ره بنظر باز نماند

طائر دل که شود صید رخ و زلف دلارام

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۵

 

چه کسانند که در قصد دل ریش کسانند

با من خسته برآنند که از پیش برانند

می‌کشند از پی خویشم که بزاری بکشندم

که مرا تا نکشند از غم خویشم نرهانند

صبر تلخست و طبیبان ز شکر خندهٔ شیرین

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۵

 

رند و دردی کش و مستم چه توان کرد چو هستم

بر من ای اهل نظر عیب مگیرید که مستم

هر شبم چشم تو در خواب نمایند که گویند

نیست از باده شکیبم چکنم باده پرستم

ترک سر گفتم و از پای تو سر بر نگرفتم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۹۰

 

برو ای باد بهاری بدیاری که تو دانی

خبری بر ز من خسته بیاری که تو دانی

چون گذارت بسر کوی دلارام من افتد

خویش را در حرم افکن بگذاری که تو دانی

آستان بوسه ده و باش که آسان نتوان زد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۱۷

 

گر تو شیرین شکر لب بشکر خنده در آئی

بشکر خندهٔ شیرین دل خلقی بربائی

آن نه مرجان خموشست که جانیست مصور

وان نه سرچشمه نوشست که سریست خدائی

وصف بالای بلندت بسخن راست نیاید

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی