گنجور

رشیدالدین وطواط » قصاید » شمارهٔ ۱۱۰ - در مدح تاج الدین وزیر

 

تاح دولت ، ای جوان بی نظیر
از تو عاقل تر نباشد هیچ پیر
هست در اصلت بلندی بی خلاف
خود چنین باید وزیر بن الوزیر
در میان دولت تو می زییم
تا زجور چرخمان باشد مجیر
بهمنی ابرست اندر کوی تو
از وجود جود آن کف مطیر
تا کمان بزم غزی یافتی
خانه شد از زخم تیرت چون خمیر
عز عالم گشتی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

رشیدالدین وطواط
 

رشیدالدین وطواط » قصاید » شمارهٔ ۱۲۲ - در مدح ابوالفضل نصر بن خلف پادشاه نیمروز

 

پادشاهی کوست ایمان را کنف
پادشاهان را به جاه او شرف
تاج دین، بوالفضل ، شاه نیمروز
ناصر اسلام، نصر بن خلف
اوست امروز آن خلف اندر هدی
کز خصالش زنده شده نام سلف
قدر او نجم معالی را فلک
طبع او در معانی را صدف
ای ز تف آتش شمشیر تو
گشته خفتنان دلیران همچو خف
گنجی اموال تو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

رشیدالدین وطواط
 

رشیدالدین وطواط » قصاید » شمارهٔ ۱۳۲ - قصیدۀ ملمع در مدح جمال الدین وزیر

 

ای جمال دولت ، ای چرخ جلال
وی ز تو افزوده گیتی را جمال
ای سعادت را بصدرت انتما
وی سیادت را بقدرت اتصال
اختران از رای تو جویندنور
سروران از روی تو گیرند فال
بنده بودن جز ترا باشد خطا
مدح گفتن جز ترا باشد محال
مکرمت را از کف تو نظم کار
محمدت را […]


متن کامل شعر را ببینید ...

رشیدالدین وطواط
 

رشیدالدین وطواط » ترجیعات » شمارهٔ ۲ - در مدح شروانشاه فخرالدین ابوالهیجا منوچهر بن افریدون

 

طلعت تو آفتاب دیگرست
زلف مشکینت سحاب دیگرست
یار مشکین زلفی و هر لحظه ات
با من مسکین عتاب دیگرست
از سر زلف بتابت هر نفس
در دل عشاق تاب دیگرست
وعدهٔ تو در بیابان امید
وصل جویان را سراب دیگرست
کس نیاید وصل تو ، کز هر طرف
پیش وصل تو حجاب دیگرست
در دلم آتش مزن ، کاکنون مرا
پیش شاه شرق آب دیگرست
آسمان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

رشیدالدین وطواط
 

رشیدالدین وطواط » مقطعات » شمارهٔ ۲۰ - مقطع

 

آوخ ! آوخ ! وای وای و درد درد!
دل ز درد آزاد داری روی زرد
از رخ زردم روان و ز دل روان
وز روان زی دل روان آزار و درد
دور دارد آرزوی دل ز دور
وز دو وردم دور دارد آن دو ورد


متن کامل شعر را ببینید ...

رشیدالدین وطواط
 

رشیدالدین وطواط » مقطعات » شمارهٔ ۳۳ - در حق شمس الدین

 

آمدم سوی سرای شمس دین
بازگشتم چون جمال او نبود
من چه خواهم کرد بی او آن سرای؟
تشنه را از ساغر فارغ چه سود؟


متن کامل شعر را ببینید ...

رشیدالدین وطواط
 

رشیدالدین وطواط » مقطعات » شمارهٔ ۵۰ - در مدح عمر بن عبدالعزیز

 

دو عمر آورد پیدا روزگار
هر دو را نام پدر عبدالعزیز
آن عمر را عدل بود آیین و رسم
این عمر را عدل هست و علم نیز
آن عمر مر ظالمان را کرد قهر
این عمر مر سایلان را داد چیز
آن عمر تا اندر آن عالم بود
این عمر بادا درین عالم عزیز


متن کامل شعر را ببینید ...

رشیدالدین وطواط
 

رشیدالدین وطواط » مقطعات » شمارهٔ ۵۳ - در حق شمس الدین

 

گزیده شمس دین ای از نهیبت
شده حال بداندیشان مشوش
کشیده بر سرت تأیید سایه
فگنده بر درت اقبال مفرش
بدست باس تو چون موم آهن
بپیش خشم تو چون آب آتش
شده منقاد تو ایام توسن
شده مامور تو گردون سرکش
چو تو تیر و کمان گیری بهیجا
ثنا گوی تو گردد جان آرش […]


متن کامل شعر را ببینید ...

رشیدالدین وطواط
 

رشیدالدین وطواط » مقطعات » شمارهٔ ۷۸ - د رحق شمس الدین

 

شمس دین ، ای خدمت درگاه تو
بر همه آزادگان فرخ شده
از مهمات هدی امر ترا
سمع و طاعت از هدی پاسخ شده
در عری گاه سپهر خدعه گر
بدسگالت خسته یا شهرخ شده


متن کامل شعر را ببینید ...

رشیدالدین وطواط