گنجور

انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵

 

تا بود در عشق آن دلبر گرفتاری مراکی بود ممکن که باشد خویشتن‌داری مرا
سود کی دارد به طراری نمودن زاهدیچون ز من بربود آن دلبر به طراری مرا
ساقی عشق بتم در جام امید وصالمی گران دادست کارد آن سبکساری مرا
زان بتر کز عشق هستم مست با خصمان اومی‌بباید بردن او مستی به هشیاری مرا
زارم اندر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳

 

در همه عالم وفاداری کجاستغم به خروارست غمخواری کجاست
درد دل چندان که گنجد در ضمیرحاصلست از عشق دلداری کجاست
گر به گیتی نیست دلداری مراممکن است از بخت دل‌باری کجاست
اندرین ایام در باغ وفاگر نمی‌روید گلی خاری کجاست
جان فدای یار کردن هست سهلکاشکی یار بسی یاری کجاست
در جهان عاشقی بینم همییک جهان بی‌کار با کاری کجاست


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸

 

هر شکن در زلف تو از مشک دالی دیگرستهر نظر از چشم تو سحر حلالی دیگرست
ناید اندر وصف کس آن چشم و زلف از بهر آنکدر خیال هرکس از هریک خیالی دیگرست
هرچه دل با خویشتن صورت کند زان زلف و چشمعقل دوراندیش گوید آن مثالی دیگرست
هرکسی زان چشم و زلف اندر گمانی دیگرندوان گمانها نیز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸

 

عشق تو دل را نکو پیرایه‌ایستدیده را دیدار تو سرمایه‌ایست
تیر مژگان ترا خون ریختندر طریق عشق کمتر پایه‌ایست
از وفا فرزند اندوه ترادل ز مادر مهربانتر دایه‌ایست
بنده گشت از بهر تو دل دیده راگرچه دل را دیده بد همسایه‌ایست
زان مرا وصلت به دست هجر دادکز پی هر آفتابی سایه‌ایست


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰

 

بازماندم در غم و تیمار او تدبیر چیستبازگشتم عاجز اندر کار او تدبیر چیست
باز خون عقل و جانم ریخت اندر عشق اودیدهٔ شوخ‌کش خونخوار او تدبیر چیست
باز بار دیگرم در زیر بار غم کشیدآرزوی لعل شکربار او تدبیر چیست
پیش از این عمری به باد عشق او بر داده‌امبازگشتم عاشق دیدار او تدبیر چیست
در میان محنت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲

 

رایت حسن تو از مه برگذشتبا من این جور تو از حد درگذشت
آتش هجر توام خوش خوش بسوختآب اندوه توام از سر گذشت
نگذرد بر هیچ کس از عاشقانآنچ دوش از عشق بر چاکر گذشت
گریهٔ من شور در عالم فکندنالهٔ من از فلک برتر گذشت
دوش باز آمد خیالت پیش منحال من چون دید از من درگذشت
دیده‌ام […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۱

 

صبر کن ای تن که آن بیداد هجران بگذردراحت تن چون که بگذشت آفت جان بگذرد
خویشتن در بند نیک و بد مکن از بهر آنکزشت و خوب و وصل و هجران درد و درمان بگذرد
روزگاری می‌گذار امروز از آن نوعی که هستکانچه مردم بر خود آسان کرد آسان بگذرد
تا در این دوری ز داروی و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۱

 

آنچه بر من در غم آن نامسلمان می‌رودبالله ار با موئمن اندر کافرستان می‌رود
دل به دلال غمش دادم به دستم باز دادگفت نقدی ده که این با خاک یکسان می‌رود
آنچنان بی‌معنیی کارم به جان آورد و رفتاین سخن در یار بی‌معنی نه در جان می‌رود
گفتم از بی‌آبی چشم زمانه‌ست این مگرپیشت آب من کنون تیره […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۶

 

کس نداند کز غمت چون سوختمخویشتن در چه بلا اندوختم
دیدنی دیدم از آن رخسار توجان بدان یک دیدنت بفروختم
برکشیدم جامهٔ شادی ز تنوز بلا دلقی کنون نو دوختم
هرچه دانش بود گم کردم همهدر فراقت زرگری آموختم
زر براندودم برین رخسار سیمآتش اندر کورهٔ دل سوختم


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۹

 

گر من اندر عشق جز درد یاری دارمیهر زمانی تازه با وصل تو کاری دارمی
ور نکردی خوار تیمار توام در چشم خلقوز غم و تیمار تو تیمارداری دارمی
هم ز باغ وصل تو روزی گلی می‌چیدمیگرنه هردم از فلک بر دیده خاری دارمی
نیستی فریاد من چندین ز جور روزگارگر چو دیگر مردمان خوش روزگاری دارمی
نالهٔ من […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۰

 

آخر ای جان جهان با من جفا تا کی کنیدست عهد از دامن صحبت رها تا کی کنی
چون به جز جور و جفاکاری نداری روز و شبپس مرا بیغارهٔ مهر و وفا تا کی کنی
باختم در نرد عشقت این جهان و آن جهانچون همه درباختم با من دغا تا کی کنی
چون کلاه خواجگی یکباره بنهادم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۹ - در مدح صاحب مجدالدین ابوالحسن عمرانی

 

اینکه می بینم به بیداریست یارب یا به خوابخویشتن را در چنین نعمت پس از چندین عذاب
آن منم یارب در این مجلس به کف جزو مدیحوان تویی یارب در آن مسند به کف جام شراب
آخر آن ایام ناخوشتر ز ایام مشیبرفت و آمد روزگاری خوشتر از عهد شباب
گرچه دایم در فراق خدمت تو داشتندهر که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳ - در مدح مجدالدین ابوالحسن عمرانی

 

ای جهان عدل را انصاف تو مالک رقابدین حق را مجد و گردون شرف را آفتاب
دست عدلت خاک رابیرون کند از دست بادپای قهرت بسپرد مر باد را در زیر آب
فکرتت همچون فلک دایم سبک دارد عنانصولتت همچون زمین دایم گران دارد رکاب
پیش سیر حکم تو چون خاک باد اندر درنگپیش سنگ حلم تو چون […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷ - در مدح ضیاء الدین اکفی الکفاة مودودبن احمدالعصمی

 

آخر ای خاک خراسان داد یزدانت نجاتاز بلای غیرت خاک ره گرگانج و کات
در فراق خدمت گرد همایون موکبیکاندر نعل از هلالست اسب را میخ از نبات
موکب صدر جهان پشت هدی روی ظفرخواجهٔ دنیی ضیاء دین حق اکفی الکفاة
لاجرم بادت نسیمی یافت چون باد مسیحلاجرم آبت مزاجی یافت چون آب حیات
آنکه گردون را برو ترجیح […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۳۵ - در مدح خاتون معظم صفوةالدین مریم گوید

 

هرچه زاب و آتش و خاک و هوای عالمستراستی باید طفیل آب و خاک آدمست
باز هر کاندر دوام خیر کلی دست اوبر بنی آدم قوی‌تر بهترین عالمست
گر کسی تعیین کند کان کیست ورنه باک نیستمعنیی دارد مبین گر به صورت مبهمست
عیسی اندر آسمان هم داند ار خواهی بپرستات گوید کاین سخن در صفوةالدین مریمست
پادشا سیرت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۴۵ - در مدح ابوالفتح ناصرالدین طاهر

 

آفرین بر حضرت دستور و بر دستور بادجاودان چشم بد از جاه و جلالش دور باد
ملک را از رایت اقبال و رای روشنشتا که نور و سایه باشد سایه باد و نور باد
رایت و رایش که در نظم ممالک آیتی استتا نزول آیت نصرت بود منصور باد
من نگویم کز پی تفویض ملک روم و چینبر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۴۶ - در وصف عمارت ممدوح

 

این همایون مقصد دنیا و دین معمور بادجاودان چون هست معمور از حوادث دور باد
در حریم او خواص کعبه هست از ایمنیدر اساس استوار او ثابت طور باد
از سر جاروب فراشان او هر بامدادسقف گردون پر غبار بیضهٔ کافور باد
وز نوای پاسبان نوبتش هر نیم شبدر دماغ آسمان از نغمت خوش سور باد
آفتاب ار بی‌اجازت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۶۱ - تقاضای تشریف از مخدوم

 

ای خداوندی که هرکه از طاعتت سربرکشدروزگارش خط خذلان تا ابد بر سر کشد
گر سموم قعر تو بر موج دریا بگذردجاودان از قهر دریا باد خاکستر کشد
ور نسیم لطف تو بر شعلهٔ دوزخ وزددلو چرخ از دوزخ آب زمزم و کوثر کشد
رونق عالم تصرفهای کلکت می‌دهدورنه تاثیر حوادث خط به عالم درکشد
بر مسیر کلک تو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۶۶ - در مدح امیر علاء الدین محمد

 

هرکرا در دور گردون ذکر مقصد می‌رودیا سخن در سر این صرح ممرد می‌رود
یا حدیث آن بهشتی چهره کز بدو وجودهمچو خاتونان درین فیروزه مرقد می‌رود
یا در آن حورا نسب کودک شروعی می‌کندکز تصنع گه مخطط گاه امرد می‌رود
یا همی گوید چرا در کل انسان بر دواماز تحرک میل و تحریک مجدد می‌رود
بر زبان دور […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۸۰ - در مدح صدرالزمان علاء الدین محمود خراسانی

 

باد شبگیری نسیم آورد باز از جویبارابر آذاری علم افراشت باز از کوهسار
این چو پیکان بشارت‌بر، شتابان در هواوان چو پیلان جواهرکش خرامان در قطار
گه معطر خاک دشت از باد کافوری نسیمگه مرصع سنگ کوه از ابر مرواریدبار
بوی خاک از نرگس و سوسن چو مشک تبتیروی باغ از لاله و نسرین چو نقش قندهار
مرحبا بویی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۸۵ - در مدح سلطان اعظم سنجر

 

آب چشمم گشت پر خون زاتش هجران یارهست باد سرد من بر خاک از آن کافور بار
آب و آتش دارم از هجران او در چشم و دلاز دل چون بادم از دوران گردون خاکسار
آب چشمم ز آتش دل نزهت جان می‌بردهمچو باد تند کاه از روی خاک اندر قفار
گر ز آب وصل او این آتش […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۹۸ - در صفت جشن و مدح صاحب ناصرالدین طاهربن مظفر هنگام معاودت به نیشابور

 

ابشروا یا اهل نیشابور اذا جاء البشیرکاندر آمد موکب میمون منصور وزیر
موکبی کز فر او فردوس دیگر شد زمینموکبی کز گرد او گردون دیگر شد اثیر
موکبی کز طول و عرضش منقطع گردد گمانموکبی کز موج فوجش منهزم گردد ضمیر
موکب صدر جهان پشت هدی روی ظفرصاحب خسرو نشان دستور سلطان دار و گیر
ناصر دنیی و دین […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۰ - در مدح ناصرالدین ابوالفتح طاهر

 

ای به نسبت با تو هرچه اندر ضمیر آمد حقیرپایهٔ تست آنکه ناید از بلندی در ضمیر
از وزارت را جلال و آفرینش را کمالای جهان را صدر و دین را مجد و دنیا را مجیر
صاحب صاحب نشانی خواجهٔ سلطان نشانراستی به می‌ندانم پادشاهی یا وزیر
حضرتت قصریست او را کمترین سقفی سپهرمسندت اصلی است او را […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۶ - در مدح مجدالدین ابوالحسن عمرانی

 

چون مراد خویش را با ملک ری کردم قیاسدر خراسان تازه بنهادم اقامت را اساس
چون غنیمت را مقابل کرده شد با ایمنیعقل سی روز و طمع ماهی بود راسابراس
ای طمع از خاک رنگین گر تهی داری تو کیسوی طرب از آب رنگین گر تهی داری تو کاس
وی دل ار قومی نکردند از تو یاد اندر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۲ - در مدح امیر اسفهسالار فخرالدین اینانج بلکا خاصبک

 

ای سپاهت را ظفر لشکرکش و نصرت یزکنه یقین بر طول و عرض لشکرت واقف نه شک
بسته گرد موکبت صد پرده بر روی سماککرده نعل مرکبت صد رخنه در پشت سمک
هرکجا حزم تو ساکن موج فوجی از ملوکهرکجا عزم تو جنبان جوشی جیشی از ملک
چون رکاب تو گران گردد عنان تو سبکروز هیجا ای سپاهت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری