گنجور

 
واعظ قزوینی

نگردد یارب این فرخنده منزل، خالی از مهمان

ز روی چون گل یاران بود پیوسته گلریزان

نباشد بر در و دیوار آن، آیینه ها هر سو

که هر یک هست چشم انتظاری بر ره مهمان

ز بس افتاده است ایوان این زیبا بنا، دلکش

بچشم دلبران ماند، که باشد طره اش مژگان

از آن چون خانه آیینه لبریز صفا باشد

که روشن شد چراغش از صفای مقدم یاران

در آن از باد دست افشانی رقص نشاط دل

عجب نبود، فتاده موج اگر بر شیشه الوان

بروی یکدگر غلتید در باغش گل و سنبل

تو گویی این چمن خورده است، آب گوهر غلتان

عزیزان چون ز من جستند تاریخ بنای آن

بگفتم:«باد این زیبا عمارت مجمع نیکان »!

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
عنصری

سپهسالار لشکرشان یکی لشکر کاری

شکسته شد از و لشکر ولیکن لشکر ایشان

فرخی سیستانی

چه روز افزون و عالی دولتست این دولت سلطان

که روز افزون بدو گشته ست ملک و ملت و ایمان

بدین دولت زیادت شد به اسلام اندرون قوت

بدین دولت پدید آمد به تعطیل اندرون نقصان

بدین دولت جهان خالی شد از کفران و ازبدعت

[...]

عسجدی

خجسته دولت عالی همین کرد ای ملک پیمان

که فتحی نو دهد هر روز از یک گوشه کیهان

فرود آرد سپاهت را به گرد کشور عاصی

برآرد گرد از آن کشور بسوی گنبد گردان

برانگیزد ز شادروان سپاه پادشاهی را

[...]

ناصرخسرو

چه گوئی؟ ای شده زین گوی گردان پشت تو چوگان

به دست سالیان شسته زمان از موی تو قطران

ز قول رفته و مانده چه بر خواندی و چه شنودی؟

چه گفتند این و آن هر دو؟ چه چیز است این، چه چیز است آن؟

گر این نزدیک را گوئی و آن مر دور را گوئی

[...]

منوچهری

چو رستم گشت در کوشش، چو حاتم گشت در بخشش

چو لقمان گشت در حکمت، چو سلمان گشت در عرفان

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه