وقت آن شد که بلرزیم چو بید از سرما
ساقیا! می به قدح کن، که زمستان آمد
رعد در ناله شد و قطره فشان گشت سحاب
رحمت حق، ببر باده پرستان آمد
گشت مغلوب زمستان، سپه فصل بهار
لشگر برو، به یغمای گلستان آمد
موسم رفتن و صحرا و گلستان بگذشت
وقت می خوردن در کنج شبستان آمد
بره شیر به کار آید و مینای شراب
در چنین فصل، که این مژده به مستان آمد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به استقبال زمستان میرود و از سردی آن میگوید. او از ساقی میخواهد که شراب بریزد تا با آمدن زمستان به خوشی بپردازد. همچنین به مبارزه فصل زمستان با بهار اشاره میکند و به مستان و بادهپرستان میگوید که زمانی برای نوشیدن و لذت بردن فرارسیده است. شاعر این فصل را بهانهای برای شادی و مینوشی میداند و آن را فرصتی برای فراموشی غمها میبیند.
هوش مصنوعی: زمان آن فرا رسیده که مانند درخت بید از سرما بلرزیم، ساقی! بگذار تا شراب در جام بریزی، چرا که زمستان فرارسیده است.
هوش مصنوعی: صدای رعد همراه با ناله و گریهای شد و باران رحمت الهی آغاز شد، در نتیجه کاروان میپرستان به سوی بزم و شادمانی آمدند.
هوش مصنوعی: زمستان شکست خورده و فصل بهار با نیروی خود به میدان آمده است و اکنون گلها را به غنیمت گرفته است.
هوش مصنوعی: زمان مناسب برای رفتن به طبیعت و لذت بردن از زیباییهای آن گذشته است و حالا زمان نوشیدن شراب در آرامش و سایه شب فرارسیده است.
هوش مصنوعی: در این فصل خاص، گویا برهای که به شیر تبدیل شده و مینا (ظرف) شراب به کار میآید، خبر خوشی برای مستان و کسانی که به شادی و لذت میپردازند، با خود دارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
باز مرغ سحری سوی گلستان آمد
وقت می خوردن و آشفتن مستان آمد
بلبلِ دلشده در ناله و افغان آمد
زاهد از صومعه بگریخت به بستان آمد
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.