گنجور

 
طغرل احراری

رفت جان بر باد و دور از وصل جانانم هنوز

رهنورد ساحت صحرای هجرانم هنوز

پر شد از دور قضا پیمانه‌ام از عهد او

با وفای عشق او در عهد و پیمانم هنوز

کفر زلفش می‌کند هر دم ز من تاراج دین

باز می‌گویم که من از اهل ایمانم هنوز

ماه را کردم شبیه عارضش هنگام بدر

لیک از آن کرده بیجا پشیمانم هنوز!

با ادیب عشق خواندم سال‌ها درس جنون

در سلوک عاشقی طفل دبستانم هنوز!

سینه صد چاک شد با تیر مژگانش هدف

زان سبب زحمتکش خار مغیلانم هنوز

داشتم طغرل خیال کاکلش شب تا سحر

از تصورهای گیسویش پریشانم هنوز

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
صائب تبریزی

از سرشک گرم زرین است مژگانم هنوز

می چکد آتش چو شمع از رشته جانم هنوز

گرچه عمری رفت درکنعان سراسرمی روم

بوی پیراهن نرفته است ازگریبانم هنوز

دفتربرگ خزان راباغبان شیرازه بست

[...]

طغرل احراری

بس که از زلف تو من خاطرپریشانم هنوز

سنبل است چیزی که می‌باشد به دامانم هنوز

همچو شمع نمی‌سوزم امشب از دست غمت

رفته جانم از تن و در کندن جانم هنوز

نیست ماتم گر سرم ببرید با تیغ جفا

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه