رفت جان بر باد و دور از وصل جانانم هنوز
رهنورد ساحت صحرای هجرانم هنوز
پر شد از دور قضا پیمانهام از عهد او
با وفای عشق او در عهد و پیمانم هنوز
کفر زلفش میکند هر دم ز من تاراج دین
باز میگویم که من از اهل ایمانم هنوز
ماه را کردم شبیه عارضش هنگام بدر
لیک از آن کرده بیجا پشیمانم هنوز!
با ادیب عشق خواندم سالها درس جنون
در سلوک عاشقی طفل دبستانم هنوز!
سینه صد چاک شد با تیر مژگانش هدف
زان سبب زحمتکش خار مغیلانم هنوز
داشتم طغرل خیال کاکلش شب تا سحر
از تصورهای گیسویش پریشانم هنوز
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به بیان احساسات عمیق خود درباره ی هجران و عشق میپردازد. او به یاد روزهای دور از محبوبش میافتد و حسرت آن وصل را میخورد. شاعر بیان میکند که باوجود درد و رنج ناشی از عشق، هنوز به وفاداری و ایمان خود پایبند است. او از زلف محبوبش به عنوان دلیلی برای نابودی ایمان خود یاد میکند، اما همچنان خود را از اهل ایمان میداند. شاعر با اشاره به زیباییهای محبوبش و دلتنگیهایی که از دوری او دارد، نشان میدهد که با وجود تمام رنجها و دردهایی که متحمل شده، هنوز در ساحت عشق و احساسات خود کودکانه و سادهدل است. در نهایت، او به تخیلات و رؤیاهایش درباره محبوبش اشاره میکند که او را دائما درگیر کرده و پریشان حال نگه داشته است.
هوش مصنوعی: جانم به باد رفت و همچنان از وصال معشوقم دورم. هنوز هم در بیابان جدایی به سر میبرم و در این حال سیر میکنم.
هوش مصنوعی: زندگیام به اندازهای از سرنوشتم پر شده که نشان از وفاداریام به عشق او دارد و هنوز با تمام وجود به وعدههایی که به او دادهام پایبند هستم.
هوش مصنوعی: زلفهای او هر لحظه به من آسیب میزنند و ایمانم را به خطر میاندازند، اما باز هم میگویم که من هنوز از کسانی هستم که به ایمان اعتقاد دارم.
هوش مصنوعی: در یک شب، چهره ماه را به زیبایی چهره محبوبم تشبیه کردم، اما اکنون از این کارم پشیمانم زیرا این کار شاید بیجا بود.
هوش مصنوعی: سالها با اهل ادب درباره عشق گفتم و شنیدم، اما هنوز هم در مسیر عاشقانهام مانند یک کودک دبستانی هستم و درک کاملی از آن ندارم.
هوش مصنوعی: سینهام از تیر نگاههای او زخم شده و به همین دلیل هنوز در رنج و زحمت ناشی از خارهای مغیلان به سر میبرم.
هوش مصنوعی: من تا صبح در خیال طغرل و زیبایی گیسوانش بودم و هنوز هم از تصور آن پریشان و دلمشغول هستم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
از سرشک گرم زرین است مژگانم هنوز
می چکد آتش چو شمع از رشته جانم هنوز
گرچه عمری رفت درکنعان سراسرمی روم
بوی پیراهن نرفته است ازگریبانم هنوز
دفتربرگ خزان راباغبان شیرازه بست
[...]
بس که از زلف تو من خاطرپریشانم هنوز
سنبل است چیزی که میباشد به دامانم هنوز
همچو شمع نمیسوزم امشب از دست غمت
رفته جانم از تن و در کندن جانم هنوز
نیست ماتم گر سرم ببرید با تیغ جفا
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.