گنجور

 
 
غزل – کتابخانه و آموزش شعر فارسی
طالب آملی

خضر همت طلبد از دل آوارهٔ ما

مهر دریوزه کند نور ز سیارهٔ ما

ما صبوحی طلبان صوفی صافی نفسیم

جرعه بر صبح فشاند لب میخوارهٔ ما

دانهٔ ما بگلو خوشهٔ پروین دارد

[...]

صائب

گرچه از درد خزانی شده رخساره ما

می توان چید گل از سینه صد پاره ما

نفس گرم درین بوته نخواهد ماندن

تا شود شیشه می این دل چون خاره ما

گرچه از داغ یتیمی دل ما سوخته است

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه