گنجور

 
طغرای مشهدی

چون نمدپوش شدی، خدمت قیصر نکنی

آب چون آینه بر دست سکندر نکنی

تا مغنی نشود نقشگر پرده راز

شیشه را رنگرز جامه ساغر نکنی

اعتبار تو به یک شعله آه است ای شمع

ترک این آتش سوزنده چو اخگر نکنی

راحت کنج وطن، دیده نشد در غربت

خویش را بیهده سرگشته چو گوهر نکنی

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
فروغی بسطامی

گر تو زان تنگ شکر خنده مکرر نکنی

کار را از همه سو تنگ به شکر نکنی

نقد جان تا ندهی کام تو جانان ندهد

ترک سر تا نکنی، وصل میسر نکنی

گر ببینی به خم زلف درازش دل من

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه