گنجور

 
طغرای مشهدی

دلخوشی هرگز نمی افتد شگون بر اهل عشق

گریه کردم سالها، گر یک نفس خندان شدم

از کدامین میزبان نالم، که چون مینای می

غیر خون چیزی نخوردم، هر کجا مهمان شدم

پیرو آیینه ام در پیشگیریهای عشق

قبل ازان کافتد نگاهم بر رخش، حیران شدم

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
اسیری لاهیجی

باز از سودای زلفش بی سرو سامان شدم

در شعاع حسن او شیدائی و حیران شدم

تا که خورشید جمال نوربخش او بتافت

ظلمت ما نور گشت و همچو مه تابان شدم

چون بدیدم از همه ذرات مهر روی دوست

[...]

صائب تبریزی

بی گل رخسار او هرگاه در بستان شدم

خنده بیدردی گل دیدم وگریان شدم

عشق بر هر کس که زورآورد من گشتم خراب

سیل در هر کجا که پا افشرد من ویران شدم

لقمه بی استخوان من لب افسوس بود

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه