گنجور

 
طغرای مشهدی

درین چمن، گل امسال همچو پار نبود

به جای غنچه شاداب، غیر خار نبود

صنوبر از همه سو آفتاب گز می کرد

ز برگ ریز خزان سایه با چنار نبود

پیاده، رو به عدم داشت فوج تاج خروس

بر اسب چوبی صد شاخ، یک سوار نبود

در آن مقام که رودش سرود مطرب داشت

امید زمزمه در چنگ جویبار نبود

چو گل، فروخته شد طفل مردمان از قحط

امید رزق، کسی را ز کردگار نبود

ز قحط سالی کشمیر گشت طغرا، خشک

مگو که از چه کلام تو آبدار نبود

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
اوحدی

میان ما و تو دوری به اختیار نبود

مرا زمان فراق تو در شمار نبود

گذار بود مرا با تو هر دمی ز هوس

به منزلی، که هوا را در آن گذار نبود

حدیث گفتن و اندیشه از رقیبی نه

[...]

جهان ملک خاتون

گرم چه داعیه ی عشق آن نگار نبود

به گرد کوی وصالش مرا گذار نبود

کناره کردم از آن آستان ز بیم رقیب

به اختیار خودم گرچه بخت یار نبود

ز غیب دامن وصلش فتاد در دستم

[...]

آشفتهٔ شیرازی

اسیرعشق شدن عقل را قرار نبود

نظر بمنظر خوبان باختیار نبود

قرار داد که من بیقرار او باشم

دریغ و درد که آن عهد برقرار نبود

ندانم اینکه دلم صید نیم بسمل کیست

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه