سست بالم کرد عقل سایهپرور، حیفحیف
از هوای خودفتادم، چون کبوتر حیفحیف
ذوق کنج فرشیان از سیر عرشم بازداشت
باز بودم کاهلی کردم سراسر حیفحیف
بال و پر بر تن گران گشت از غبار کلفتم
بازماندم هردم از پرواز دیگر حیفحیف
هرچه کردم مایهٔ افسوس بود اکنون زغبن
میکشم فریاد و میگویم مکرر حیفحیف
بسکه عمرم صرف باطل گشت چون سودائیان
در جنون عودی نیفکندم بمجمر حیفحیف
دانهٔ دل کشتم و حاصل نمییابم دریغ
گوهری دادم ز دست آنکه چه گوهر حیفحیف
با زبانیها زبانی را بماندم در جواب
خامشی را نیست حرفی در برابر حیفحیف



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.